بلاهتِ‌مجسّم‌

اگر این‌داغ‌جگرسوز که‌بر جان‌من‌است/بر کوه نهی سنگ به آواز آید

تاریخ افتتاح:نهم مرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی

برگشتم اما ناراحت‌تر

 

**************

گفتم از من احوالپرسی نکن که وقتی همیشه جواب می‌دهم خوب؟نه! از تعارف نکردنم دلخور نشی:

سخن کز حال خود گویم زحرفم بوی درد آید/ بلی حال دگر دارد سخن کز روز درد آید

 

وقتی جرات جلو آمدن نداشتم، فقط می‌تونستم غیرارادی بهت زل بزنم تا سیراب شم، اخم می‌کردی، پیش خودم جواب می‌دادم:

کسی ز روی چنان منع کند چون مارا/خدا برای چه داده است چشم بینا را؟!

***

بزبان خرد این نکته صریح است صریح/که نظر جز برخ خوب قبیح است قبیح

 

و فقط در خیالم بغلت کردم:

در آغوش خیالت می‌تپم، حالم چسان باشد/اگرببینم در آغوش تو ای نازک بدن، خود را

 

گمان میکنی چطور شبها بر بیخوابی‌ام غلبه می‌کنم؟:

در آغوش خیالش جان غم فرسوده را با او/ حجاب اندرمیان نازک‌تر از پیراهنست امشب

 

و نیمه شب که باکابوس بیدار می‌شم، یادم می‌افته تو رو هرگز نداشته‌ام و حالاست که ناله شروع می‌شود؛ کاش اقلا لحظه‌ای منویادت می‌افتاد:

آنچه هرشب بگذرد ازچرخ فریاد منست/ وآنچه آن‌مه را بخاطر نگذرد یاد منست

 

اگرهم کابوسی نباشه خیال آرامش‌بخشت، تبدیل به تلاطم‌دهنده‌ای به روحم می‌شود:

مرا خیال تو شبها بخواب نگذارد/چو تن بخواب دهم اضطراب نگذارد

 

و چقدر دلم می‌خواس که مال من باشی و همه هم بدونن، تا مبادا عشق تو رو توسر بپرورونن و بتونم اینجوری خودمو دلداری بدم:

امشبم محروم ازو اما بسی شادم که غیر/ این گمان دارد که او در وحدت‌آباد منست

زهی خیال باطل

 

حسرت شیرینی لب‌هاتم بسیار کشیدم،بسیار؛ به‌طوری‌که:

دیشب که بر لبت جام شراب بود/بر آتش حسد دل عاشق کباب بود

***

از۲لب خوش آنکه من جویم به‌ایما بوسه‌ای/درقبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند

 

شگفت اینکه من عاشق تو بودم اما لطف تو شامل هرکس بود جز من:

ما هلاکیم و نصیب دگران آب حیات/ما خرابیم و طبیب دگرانست مسیح

***

محروم نیست از شکرستان او کسی/جز بنده‌ای که طوطی‌شیرین‌سخن‌اوست

***

امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو/ جز”محتشم”که دیده بختش بخواب بود

 

تااینکه روزی خیلی سرسنگین‌تر باهام برخورد کردی؛ حتما اتفاقی افتاده بود...:

دلت امروز بجا نیست،دگر چیزی هست/سنبلت را سر ما نیست،دگر چیزی هست

 

بقدری ترسیدم و جلو نیمدم که روزی چشم باز کردم و دیدم رفتی؛نفرین به عشق بعاشقی-نفرین به بخت وسرنوشت:

فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت/ مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت

چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست/گشود لب به‌تبسم که«یانصیب»و برفت

 

مگر درخیال باهم عهد نبستیم؟(خیال کردم۱عمرباهام میمونی-نگفته‌بودی پی۱ عشق دیگه‌ای) جفا کردی و تنهام گذاشتی؛ شاید هرکس با توباشه همین سرنوشت را داشته باشه:

پشت امید به دیوار وفای تو که دارد/که نه درکوچه غم روی به‌دیوار نشست؟!

 

ولی حالاست که می‌فهمم قدرهمون توجه کمت رو هم ندونستم و حالا مصیبت‌زدم؛ برای همین می‌گفتی باید بداخلاقی کنی تا منم درست رفتار کنم؟:

منکه دایم سرگران بودم ز لطف اندکت/این زمان زان لطف اندک میکنم بسیار یاد

 

حالا که نیستی، دیگر چه انگیزه‌ای برای موندن من هست؟:

منکه از حسرت آن‌حور به تنگم ز جهان/بجز از مژده رفتن زجهانم مدهید

 

ظاهرا حالا برای تو همه‌چی تموم شده(اصلا شروع شد؟)... اما من:

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز/تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

 

 

اشعار را  تماما از محتشم انتخاب کرده‌ام!!!!

 

ادامه مطلب   
نویسنده : اغلیسون ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
تگ های این مطلب :دیگرها


وا!

عجب مردم بی‌حیاشدنا!!! از طرف خیریه اومدن سر کلاس -اونم مختلط- میگن کمکهای نقدی و جنسی خودتونو فلان جا بدید!

  
نویسنده : اغلیسون ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩


نامه خصوصی در ملا عام

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : اغلیسون ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦




نویسنده


امکانات جانبی

آزفنداک سابق‌و تیراژه‌‌ ‌اسبق