برگشتم اما ناراحتتر
**************
گفتم از من احوالپرسی نکن که وقتی همیشه جواب میدهم خوب؟نه! از تعارف نکردنم دلخور نشی:
سخن کز حال خود گویم زحرفم بوی درد آید/ بلی حال دگر دارد سخن کز روز درد آید
وقتی جرات جلو آمدن نداشتم، فقط میتونستم غیرارادی بهت زل بزنم تا سیراب شم، اخم میکردی، پیش خودم جواب میدادم:
کسی ز روی چنان منع کند چون مارا/خدا برای چه داده است چشم بینا را؟!
***
بزبان خرد این نکته صریح است صریح/که نظر جز برخ خوب قبیح است قبیح
و فقط در خیالم بغلت کردم:
در آغوش خیالت میتپم، حالم چسان باشد/اگرببینم در آغوش تو ای نازک بدن، خود را
گمان میکنی چطور شبها بر بیخوابیام غلبه میکنم؟:
در آغوش خیالش جان غم فرسوده را با او/ حجاب اندرمیان نازکتر از پیراهنست امشب
و نیمه شب که باکابوس بیدار میشم، یادم میافته تو رو هرگز نداشتهام و حالاست که ناله شروع میشود؛ کاش اقلا لحظهای منویادت میافتاد:
آنچه هرشب بگذرد ازچرخ فریاد منست/ وآنچه آنمه را بخاطر نگذرد یاد منست
اگرهم کابوسی نباشه خیال آرامشبخشت، تبدیل به تلاطمدهندهای به روحم میشود:
مرا خیال تو شبها بخواب نگذارد/چو تن بخواب دهم اضطراب نگذارد
و چقدر دلم میخواس که مال من باشی و همه هم بدونن، تا مبادا عشق تو رو توسر بپرورونن و بتونم اینجوری خودمو دلداری بدم:
امشبم محروم ازو اما بسی شادم که غیر/ این گمان دارد که او در وحدتآباد منست
زهی خیال باطل
حسرت شیرینی لبهاتم بسیار کشیدم،بسیار؛ بهطوریکه:
دیشب که بر لبت جام شراب بود/بر آتش حسد دل عاشق کباب بود
***
از۲لب خوش آنکه من جویم بهایما بوسهای/درقبول آهسته چشم آن دلستان برهم زند
شگفت اینکه من عاشق تو بودم اما لطف تو شامل هرکس بود جز من:
ما هلاکیم و نصیب دگران آب حیات/ما خرابیم و طبیب دگرانست مسیح
***
محروم نیست از شکرستان او کسی/جز بندهای که طوطیشیرینسخناوست
***
امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو/ جز”محتشم”که دیده بختش بخواب بود
تااینکه روزی خیلی سرسنگینتر باهام برخورد کردی؛ حتما اتفاقی افتاده بود...:
دلت امروز بجا نیست،دگر چیزی هست/سنبلت را سر ما نیست،دگر چیزی هست
بقدری ترسیدم و جلو نیمدم که روزی چشم باز کردم و دیدم رفتی؛نفرین به عشق بعاشقی-نفرین به بخت وسرنوشت:
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت/ مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست/گشود لب بهتبسم که«یانصیب»و برفت
مگر درخیال باهم عهد نبستیم؟(خیال کردم۱عمرباهام میمونی-نگفتهبودی پی۱ عشق دیگهای) جفا کردی و تنهام گذاشتی؛ شاید هرکس با توباشه همین سرنوشت را داشته باشه:
پشت امید به دیوار وفای تو که دارد/که نه درکوچه غم روی بهدیوار نشست؟!
ولی حالاست که میفهمم قدرهمون توجه کمت رو هم ندونستم و حالا مصیبتزدم؛ برای همین میگفتی باید بداخلاقی کنی تا منم درست رفتار کنم؟:
منکه دایم سرگران بودم ز لطف اندکت/این زمان زان لطف اندک میکنم بسیار یاد
حالا که نیستی، دیگر چه انگیزهای برای موندن من هست؟:
منکه از حسرت آنحور به تنگم ز جهان/بجز از مژده رفتن زجهانم مدهید
ظاهرا حالا برای تو همهچی تموم شده(اصلا شروع شد؟)... اما من:
دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز/تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز
اشعار را تماما از محتشم انتخاب کردهام!!!!
ادامه مطلب
وا!
عجب مردم بیحیاشدنا!!! از طرف خیریه اومدن سر کلاس -اونم مختلط- میگن کمکهای نقدی و جنسی خودتونو فلان جا بدید!
